عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )

179

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )

ذكر سلطان بايزيد بن محمّد مظفر و احوال او در كرمان در شهور سنهء ثمان و ثمانين و سبعماية سلطان بايزيد از لرستان عازم كرمان شد و صاحب اعظم خواجه تاج الدّين سلمانى - سلّمه اللّه « 1 » - را به كرمان فرستاد كه اعلام احمد كند . چون اين خبر برسيد سلطان احمد مهتر حسن فرّاش را كه از خدمتكاران قديم بود به استقبال فرستاد تا « 2 » علفه علوفه ايشان به هر موضع كه رسند مرتّب دارد . سلطان بايزيد در شهر بابك نزول كرد . جماعتى كه با او همراه بودند هر يك را از جماعتى فراهم آورده ، گرسنه و بىترتيب بنياد خرابى كردند و ولايت از اين به هم برآمد . چون خبر به سلطان احمد رسيد رنجيده خاطر « 3 » گشت . [ از سر رنجش ] « 4 » او را به كرمان راه نداد . سلطان بايزيد چون از كرمان نوميد گشت متوجه رودان و رفسنجان شد و سلطان احمد با لشكرى از شهر بيرون رفت . سلطان بايزيد را مجال مقاومت نبود . به تعجيل به جانب يزد روانه شد و با شاه « 5 » يحيى مىبود تا در شوال سنهء تسع و ثمانين و سبعماية خبر رسيد كه حضرت جهانگشاى صاحبقرانى به عراق رسيده ، و امير مظفّر كاشى با تمام اكابر عراق به شرف بساط بوس مشرّف شدند . از طرف شيراز خبر رسيد كه سلطان زين العابدين با تمام امرا و لشكريان شيراز را « 6 » گذاشته متوجه بغداد شدند . و در اصفهان به سب جرأتى كه اهالى آن نمودند قتل به افراط واقع شد ، چنانچه به موضع خود شرح آن خواهد آمد ان شاء اللّه وحده . در اين حال سلطان احمد ، امير اختيار الدّين حسن را به حضرت جهانگشاى فرستاد و امير حسن چون به اردوى همايون رسيد آثار عنايت و عاطفت حضرت اعلى مشاهده

--> ( 1 ) دعائيه را ما ندارد . ( 2 ) اساس ، با ، گ : با . ( 3 ) ما : خواطر . ( 4 ) با ، گ ، ما ندارند . ( 5 ) گ ، مل : پادشاه . ( 6 ) گ ، ما ندارند .